صفحه اصلي  |  ارسال مطلب  |  عضويت در سايت  |  آمار سايت  |  تماس با ما     

 

موضوعات سایت

 
» آموزش
» ادبی
» فرهنگ عامه
» بیوگرافی
» اجتماعی
» عکس
» شعر
» داستان
» تاریخی
» یادمان اسطوره
» روی موج
» فرهنگ و هنر
» یک برش کوچک
» خبرها
 

منوی کاربری

 

نام کاربري
کلمه عبور
 

 

جستجو در سایت

آخرین مطالب

 
 

موسیقی ای ایران

 

 

آرشیو ماهانه

 
جولاي 2008 (5)
ژوئن 2008 (3)
آوريل 2008 (26)
مارس 2008 (12)
فبريه 2008 (83)
ژانويه 2008 (55)
 

دوستان

 
» Datalife Engine Farsi
» faryadparsi.com
» پیلپا
» شاد شهر نيوز
» چكل (سوادكوه شناسي)
» الهه عشق
» سوادكوه سرزمين خورسيد
» سوادكوه گردي
» يك شاخه گل رز
» درياچه شورمست
» انتشارات شلفين
» سرزمین خورشید
 

درباره

تــقــدیــم بــه کــســی کــه
هــــمــــه ی عــــمــــر
مــنــتــظــرش بــودم و
او
هــیــچ وقــت خــدا
نــبــوده اســت

شعر

 
به آتشم كشيد كه از نسلِ آتشم
بسوزانيد
همة مرا
در هيمة برافروختة دلم
و بر صليب آتش
جزغاله ام كنيد
                      كه اصالتم اين است 

هاي زندانبانِ لال
هي موشِ كر ِ شب كور
مرا باكي نيست از دندانهاي بدجنس تر ازآهنت
هاي
فرزند آتشكده هاي سرد و خاموشِ امروزم
آري آري
قلبم را اما
آتشكده اي عظيم تر از زندانهاتان ساخته ام
كه قرنها به پرستش  نشسته ام
آتشي كه گرما بخش جهان است
و آويزة هيچ آويزه اي نخواهم شد
به جرم نيايش خيره سرانه
آري زندانبان
من خردترين فرزند آتشم
كه كافر مي خوانيدم
به آتشم كشيد كه از نسلِ آتشم
 

نظر سنجی

 

عالي
خوب
متوسط
بد


 

تقویم

 
«    آبان 2008    »
 
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
 

آمار سایت


بهترين نويسندگان:
1- (فخرالدین سوادکوهی (184

آمار مطالب:
  يک ساعت پيش: 0
  امروز: 0
  اين ماه: 0
  کل: 184

آمار کاربران:
  يک ساعت پيش: 0
  امروز: 0
  اين ماه: 0
  کل: 7
  بن شدگان: 0


   آرامش را تجسم کنید
از این به بعد در سایت میرای ماندگار در هر دوره یک روش برای موفق شدن گفته می شود که البته ما تمامی این مطالب را گرد آوری می کنیم به امید این که بتوانیم برای شما همراهی خوب باشیم. برای اینکه آرامش پیدا کنید با ما همراه باشید

*******


استرس واقعی تفکیک ناپذیر از زندگی است، اما استرس دائمی از این مقوله جداست و کمتر آلن الکین رئیس مرکز مشاوره و کنترل استرس درنیویورک چنین اظهار می دارد که اختیار آن چه برای ما اتفاق می افتد همیشه درد علت ما نیست اما این بدان معنا نیست که دچار یاس و نومیدی و ضعف شده و خود را از واکنش در برابر یک موقعیت مبارزه طلبانه و سخت ببینیم اضطراب بیش و از حد فقط یک مشکل ذهنی نیست بلکه یک مساله جسمانی است هر چه سطح استرس ما بیشتر باشد به همان نسبت در بابر سرماخوردگی انواع آنفلوانزا و بسیاری از بیماری های مزمن و تهدید کننده آسیب پذیر تر خواهیم بود و لذت زندگی بهر ه کمتری خواهیم برد.35 روش ساده و طبیعی وجود دارد .
روش اول: آرامش را تجسم کنید
این شیوه جدید به نظر می رسد، تاثیر بالائی در کاهش استرس دارد. تصور کنید در یک وان آب داغ هستید و موجی از آرامش در حال شستن استرس شماست. چشم های خود را ببندید. سه نفس بلند و ارام بکشید و برای چند ثانیه یک صحنه آرامش بخش را تجسم نمائید. صحنه هائی چون پیاده روی روی چمنزار و استاحت در کنار جویبار و یا دراز کشیدن در ساحل، روی جزئیات تمرکز کنید به مناظر اصوات و بوها.

شاد بدانم که بر درگه تو می زارم
بر آن امید که روزی در میدان فصل به تو نازم
تو من بپذیر با تو پردازم یک نظر در من نگری
و دو گیتی به آب اندازم


ادامه دارد . . . .




ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 68 | موضوع: [آموزش] | نظرات (5)   

   تفسیر اشعار حافظ


1- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت آب حیاتم دادند

دیشب سحر مرا از غصه نجات دادند و در آن ظلمت شب آب زندگانی به من دادند.
دیشب وقت سحر که هنگام تامل و راز و نیاز است از این غصه که اسرار الهی بر من مجهول است نجاتم دادند و در آن تاریکی نکته هائی دریافتم که مثل آب حیات به من عمر جاویدان بخشیدند. مناسبت ظلمت شب با آب حیات اینکه چشمه آب حیوان درون ظلمات است.

2- بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

با تشعشع ذات الهی مدهوشم کردند و از جام تجلی صفات به من شرابی دادند.


پرتو ذات: شعاع ذات، تابش نور حق


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 209 | موضوع: [ادبی] | نظرات (1)   

   مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری


الهی نور تو چراغ معرفت بیفروخت دل من افزونی است گواهی تو ترجمانی من بکردند ندأ من افزونی است قروب تو چـــراغ وجد بیفروخت همت من افزونی است بود تو کار من راست کـــرد بود تو من افزونی است ـ

الهی از بود خود چه دیدم مگر بلا و عناد از بود تــــو همـــه عطا است و وفای به بر پیدا و بکرم هویدا ـ نا کرده گیر کرد رهی و آن کـــن که از تو سزا ـ

الهی نـــام تو مــا را جواز و مهــــــر تو ما را جهــاز ـ

الهی شنــاخت تو ما را امان و لطف تو مـــا را عیـــان ـ

الهی فضـــل تـــو ما را لوادکنف تــــو ما را ئادی ـ

الهی ضیعفان را پناهی قاصدان را بـــر سراهی مومنـــــان را گواهی چه بود که افزوئی و نکاهی؟


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 26 | موضوع: [ادبی] | نظرات (0)   

   شیخ سعدی
شیخ سعدی


به قلم حمیده کاشان


سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.

سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.

سعدی خود در این مورد می گوید:

همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 36 | موضوع: [بیوگرافی] | نظرات (0)   

   حکیم فردوسی
حکیم فردوسی


به قلم حمیده کاشان


حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.
همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 38 | موضوع: [بیوگرافی] | نظرات (0)   

   نقاشي
نقاشي

نقاشي


نقاشي



كاري از ميترا انوري متولد 1361
شهرستان سواد كوه - شهر زيراب
شروع فعاليت سال 1379


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 65 | موضوع: [عکس] | نظرات (0)   

   من و تنهائی و ماه
من و  تنهائی و ماه


از: ن. محسنی

یک شب وقتی که با ماه (آسمان) خلوت کرده بودم از ماه پرسیدم:
ماه قشنگم دنیا را می شناسی؟
ماه گفت: همان دنیای دو روزه
گفتم: نه دنیا دو روز نیست. طولانیه
گفت: اره همان دنیای شما زمینی ها که بهش می گید دنیای طولانی، ما آسمونی ها می گیم دو روزه
گفتم: باشه، حالا به من بگو چقدر از دنیا راضی هستی؟


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 99 | موضوع: [ادبی] | نظرات (8)   

   sms بازی

* همه به ديوار پشت مي كنند، ولي ديوار پشت كسي را خالي نمي كند

* کاش می شد با تو بودن را نوشت تا که زیبا را کشم بر هر چه زشت، کاش می شد روی این رنگین کمان می نوشتم تا ابد با من بمان

*سه راه پولدار شدن. اول: پدرت، برات پول در بیاره. دوم: پدر مردم را برای پول در بیاری. سوم: پدرت در بیاد تا پول در بیاری

* هر وقت دل شکستی یه میخ بزن به دیوار، هر وقت به دست آوردی میخ رو در بیار، اما بدون جای میخ واسه همیشه می مونه

* از خدا نخواه در دنيا كسي باشي، از خدا بخواه كه دنياي كسي باشي

* خنده بر لب میزنیم تا کس نداند راز من، ورنه این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 63 | موضوع: [ادبی] | نظرات (2)   

   وصيت


نیمی از سنگها ، صخره ها ، کوهستان را گذاشته ام
با دره هایش ، پیاله های شیر
به خاطر پسرم
نیم دگر کوهستان ، وقف باران است .
دریائی آبی و آرام را با فانوس روشن دریائی
می بخشم به همسرم .
شب ها ی دریا را
بی آرام ، بی آبی
با دلشوره های فانوس دریائی
به دوستان دوران سربازی که حالا پیر شده اند .
رودخانه که می گذرد زیر پل
مال تو
دختر پوست کشیده من بر استخوان بلور
که آب ، پیراهنت شود تمام تابستان .
هر مزرعه و درخت
کشتزار و علف را
به کویر بدهید ، ششدانگ
به دانه های شن ، زیر آفتاب .
از صدای سه تار من
سبز سبز پاره های موسیقی
که ریخته ام در شیشه های گلاب و گذاشته ام
روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به " نی " بدهید .
و می بخشم به پرندگان
رنگها ، کاشی ها ، گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویده اند
غار و قندیل های آهک و تنهائی
و بوی باغچه را
به فصل هایی که می آیند
بعد از من ...


زنده ياد: بیژن نجدی


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 37 | موضوع: [شعر] | نظرات (0)   

   چکمه کودکی
چکمه کودکی

چکمه کودکی ام
نمی خواهد بزرگ شود
و در انتظار کوچک شدنم
جفت ایستاده ست
تا ردپائی کوچک
بگذارد روی برف بزرگ
اما افسوس
که آفتاب بزرگترین ردپاها را هم پاک می کند
چرا باور نمی کند
من
دیگر
در چکمه کودکی ام
جا نمی شوم!


ادامه مطلب
  نويسنده: فخرالدین سوادکوهی | تعداد بازديد: 4207 | موضوع: [شعر] | نظرات (65535)   
1 2 3 ... 17 18 19
 

.تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای پارسی ایران محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سایت ها و نشریات تنها با ذکر منبع مجاز میباشد

Copyright © 2008 Parsi Iran -  Design: XHOSTING  -  Hosting: XHOSTING.IR